کلینیک کم بینایی مرا به آرزویم رساند

در گفت وگو با یکی از بیماران کلینیک کم بینای مطرح شد

کلینیک کم بینایی مرا به آرزویم رساند

از بچگی حس می کردم دیدم نسبت به بقیه کمتر است. در مدرسه ردیف های جلو را برای نشستن انتخاب می کردم تا تخته را بهتر ببینم. به مرور اما همان دیدی هم که داشتم کم و کمتر شد؛ تا سالی که وارد دبیرستان شدم و مشکلم جدی تر شد.

«زهرا فراهانی» با این مقدمه، درمورد نحوه آشناییش با مجموعه نور می گوید: «در سال 86 که هنوز بیمارستان نور افتتاح نشده بود یکی از دوستانم کلینیک نور خیابان مطهری را به من معرفی کرد. پیش از آن در مراکز درمانی دیگری تحت نظر بودم اما وقتی با مجموعه نور آشنا شدم و امکانات اینجا را دیدم، ارتباطم را با سایر مراکز قطع کردم و چشمانم را به متخصصان نور سپردم. البته قبل از اینکه به نور بیایم پزشکان، جراحی روی چشمم را صلاح نمی دانستند چون ریسکش بالا بود؛ می گفتند ممکن است همین مقدار دیدی هم که دارم از بین برود؛ اما مدتی بعد در نور عمل جراحی آب مروارید من انجام شد. درحال حاضر میزان بیناییم از آن چیزی که فکر می کردم هم بهتر شده است.»

پرسیدم احساست هنگام باز کردن چشمانت بعد از عمل چه بود؟ «لحظه ای که بعد از عمل چشمانم را باز کردند و توانستم اطرافم را ببینم لحظه باشکوهی برایم بود. این احساس که می توانم دنیا را با چشمانم ببینم، وصف شدنی نبود و نیست. انگار که در مه غلیظی باشی و نوری به چشمانت بدهند و آن نور راهت را روشن کند.»

می پرسم کلینیک کم بینایی را چطور شناختید؟ و او می گوید: «من عاشق خواندن بودم و برایم مهم بود که بتوانم مطالعه کنم. از پزشکم پرسیدم آیا این صحت دارد که من دیگر نمی توانم کتاب بخوانم؟ ایشان ضمن دادن امیدواری به من، کلینیک کم بینایی را معرفی کرد و گفت با وسایل کمک بینایی می توانی به مطالعه هم بپردازی. در آنجا علاوه بر مسئولان مهربان و متخصص، وسایلی وجود دارد که با استفاده از آنها خواندن، تماشای تلویزیون، استفاده از تلفن و کامپیوتر و تمامی امور روزمره خود را می توانید به تنهایی انجام دهید. این خیلی عالی است»

خانم فراهانی در ادامه می افزاید: «پس از انجام عمل جراحی و گرفتن خدمات از کلینیک کم بینایی میزان دیدم بسیار تغییر کرده. حالا فقط جزییات صورت شما را نمی بینم. برایم قابل توصیف نیست که بگویم شما را چطور می بینم ولی از نتیجه ای که از خدمات کلینیک کم بینایی گرفتم بسیار راضی هستم و با وسایل کمک زندگانی، زندگیم دگرگون شده است.»

وی در پایان برای مان متنی را خواند که پس از استفاده از وسایل کمک بینایی از سر خوشحالی نوشته بود:

دوری اما به نور نزدیکی / به سماع و به شور نزدیکی

بعد از آن محنت و غم و اندوه / به ضیافت، به سور نزدیکی

سینه لبریز شد ز بیم و امید / به پل برای عبور نزدیکی

عاشقی شد مهار در کف تو / به وصال به شعور نزدیکی

بروشور کم بینایی